غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
363
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و بحسن كردار و لطف گفتار زبدهء اعيان دوران . مولانا سلطان محمد خندان باوجود حسن خط بلطف طبع موصوفست و بصحبت اهل عيش و طرب مشعوف و حالا در بلدهء فاخرهء هراة توطن دارد و گاهى همت بر كتابت نسخ شريفه ميگمارد ع توفيق رفيق حال او باد پوشيده نماند كه در زمان خاقان منصور از طبقهء فضلاء و اهل هنر و طايفهء شعرا و مردم دانشور در دار السلطنه هراة و ساير ولايات جمعى كثير متوطن بودند و در سايهء تربيت و رعايت آنحضرت بفراغت ميغنودند و ذكر مجموع ايشان موجب تطويلست و اطناب و اجتناب ازين معنى شيوهء ستوده اولو الالباب لا جرم خامهء سخن گذار عنان بيان را بصوب ذكر شمهء از حالات اولاد امجاد آن پادشاه عدالت نهاد انعطاف ميدهد و كيفيت استعلاء لواء دولت محمد خان شيبانى را در ولايت خراسان برطبق عرض مينهد مثنوى كار بسيار است در پيش قلم * گشته ليكن قوت تحرير كم باد الطاف الهى رهبرم * خامهء توفيق بادا ياورم تا دهم اين داستان را اختتام * رو نهم سوى دگر حسب المرام گفتار در بيان مشاركت سلطان بديع الزمان ميرزا و ابو المنصور مظفر حسين ميرزا گورگان در منصب سلطنت و جهانبانى باتفاق اركان دولت حضرت اعلى خاقانى فردوس مگانى بر مرآت ضمير انور عقلاء دانشور حقيقت اين سخن مصور خواهد بود كه بسبب اطلاق لفظ ظل اللّه بر پادشاه آنست كه هرچه در كارخانهء الوهيت صفت وقوع مىپذيرد نمونهء از آن در سركار سلطنت صورت وجود ميگيرد پس همچنانكه ذات بىمانند حضرت خداوند جل جناب جلاله از وصمت مشاركت منزه و مبراست ميبايد كه ذيل حشمت پادشاه نيز از عيب مساهمت پاكيزه و معرا باشد تا سايهء وجود فايض الجود سبحانى تواند بود و كما يحب و ينبغى به مصالح امور جهانبانى قيام تواند نمود ع سلطان يكى سزد چو خداى جهان يكى است و اگر بخلاف اين معنى دو كس يا بيشتر در يك شهر و كشور در دارائى رعيت و لشگر خواهند كه شريك باشند هرآينه برطبق آيه كريمهء ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا ) على اسرع الحال مهام ملك و مال اختلال يابد و شرار فتنه و فساد بر وجنات احوال فرق عباد و اطراف بلاد تابد ع غوغا بود و پادشه اندر ولايتى كلمهء خجسته ( لا يصلح سيفان فى غمد واحد ) مؤيد اين معنى است و كيفيت شركت سلطان بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا بعد از فوت خاقان منصور مغفرتانتما شاهد اين دعوى شرح واقعه آنكه چون شاهزادگان عالىمنزلت و امرا و اركان دولت از تعزيت حضرت خاقان منصور بازپرداختند بمشورت آنكه ميرزا بديع الزمان را مستقلا متصدى منصب سلطنت سازند يا آنكه ميرزا مظفر حسين را درين امر با آنحضرت شريك گردانند انجمنها ساختند بعضى از عقلا كه بمزيد فراست